غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

130

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بود محترق گشت بواسطه اين حركات شنيعهء شاميان تردد مردم در مكه صعوبت تمام پيدا كرده و زمان محاصره از مبادى صفر تا اواخر ربيع الاول امتداد يافته ناگاه خبر خير اثر مرگ يزيد در ميان فريقين مشهور گرديد و حصين بن نمير طبل رحيل كوفته مهم عبد اللّه بن زبير روى در ترقى نهاد در متون الاخبار مسطور است كه سبب موت يزيد آن بود كه روزى بشرب شراب اقدام نموده در وقتى كه مست و بىشعور شد برخاست و آغاز رقص كرد و در آن اثنا به عذاب عاجل و اجل مبتلا گشته بيفتاد و فرق سرش بر زمين خورده تا درك اسفل در هيچ محل قرار نگرفت و معاوية بن يزيد بر آن جسد خبيث نماز گذارد و فرمود تا او را از خوارى بدمشق بردند و بزندان لحد درآورده بزبانيهء دوزخ سپردند ذكر اولاد و عمال يزيد عليه اللعنة على سبيل التأييد از متون الاخبار چنان معلوم مىشود كه يزيد پليد را دوازده پسر و دو دختر بوده برينموجب كه تفصيل مىيابد معاويه و خالد كه مادر ايشان فاخته بود بنت ابى هاشم بن عتبة بن ربيعه و عبد اللّه و عمر و مروان و عاتكه از ام كلثوم بنت عبد اللّه بن عامر بن كريز در وجود آمده بودند و ابو بكر و عثمان و عبد الرحمن و عتبه و يزيد و زياد و ربيع در مكه كه از امهات اولاد تولد نموده بودند و در تاريخ گزيده مسطور است كه او را سيزده پسر بود برين موجب معاويه خالد هاشم ابو سفيان عبد اللّه اكبر عبد اللّه اصغر عمر ابو بكر عقبه حرب عبد الرحمن ربيع محمد و اسامى عمال آن مرجع اهل ضلال از ضمن حكايات گذشته بوضوح مىپيوندد و حاجت بتكرار نيست اما وزيرش بروايتى سرجون رومى بود و بقولى عبد اللّه بن اوس الغسانى و غلامش صفوان بشرايط منصب حجابت قيام مىنمود و صاحب شرط آن سگ جهنمى حميد بن نجد الكلبى بود ذكر معاوية بن يزيد ولادت معاوية بن يزيد بروايت صاحب متون الاخبار در پانزدهم ربيع الآخر سنهء ثلث و اربعين اتفاق افتاد و او بفصاحت بيان و طلاقت لسان اتصاف داشت و در زمان حيات يزيد مردم شام به او بيعت كرده بودند و چون آن لعين باسفل السافلين شتافت بار ديگر دست بيعت به دو دادند و معاويه پس از آنكه روزى چند بر مسند خلافت نشست مردم را آورده بر منبر برآمد و زبان باداء حمد و ثناء الهى و درود و دعاء حضرت رسالت‌پناهى گشاده گفت كه مرا صلاحيت منصب خلافت نيست و از عهدهء تعهد اين امر بيرون نمىتوانم آمد بنابرآن خواستم كه بسنت ابو بكر صديق عمل نموده كسى را بخلافت تعيين نمايم مانند امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه شخصى نيافتم باز قصد نمودم كه طريقهء عمر فاروق را مرعى داشته شش كس را بشورى مقرر گردانم و اين نيت نيز بنابر عدم قابليت ابناء زمان از حيز قوه بفعل نيامد اكنون شما به كار خود داناتريد هركس را خواهيد بر مسند حكومت بنشانيد اكابر